خودکشی مردی روی تخت در حالت مجازی

خرید بک لینک
اینستاگرام رو باز میکنه.

- عکس با جیافاش گذاشته و از روزهایِ بیانتهایِ خوشبختی در کنار یارش میگه.
- نشسته تو یه کافهی شیک به صرف قهوه ترک. زیر عکس نوشته یه روز معمولی با بهترین دوستم صوفیا.
- روی نیمکتِ کنار خیابون، استانبول، لباسای شیک، خندههای تمیز.
- سلفی با کتاب 'وقتی نیچه گریست' روی مبل، کنار پنجره، چهارتا گلدون، کتابخونهی پر.
- وسط جنگل، کنار آتیش، گیتار بدست، با چایی دیشلمه.

اینستاگرام رو میبنده.
توییتر رو باز میکنه.

- تو آخرین سفرم به ویتنام سفر کردم و با یه خانوم فرانسوی آشنا شدم.
- این چه وضعشه وقتی ما تو استرالیا خوابیم تو ایران تازه دارن نهار میخورن.
- هفتهی دیگه کارمو تو شرکت گوگل شروع میکنم.
- کتی دوست دختر داداشم بهش اجازه داده که مامان بابام برن خونشون :)))
- بعد پنج سال با هم به هم زدیم. به همین راحتی :)

توییتر رو میبنده.
روی تخت دراز میکشه و با تمام وجودش احساس بدبختی میکنه. نه کسی تو زندگیش هست. نه پولی برای سفر داره. نه هنری واسه کار کردن. نه از فلسفه و ادبیات بارشه و نه از علوم فنی چیزی سر در میاره. اون با تمام وجودش احساس اضافی بودن، بیعرضگی و بیفایدهگی میکنه. اون فکر میکنه که برای این دنیا ساخته نشده. خسته از اینکه چقدر زندگی نکرده. پس تصمیم به خودکشی میگیره. قرص ویتامین مخصوص موی سر رو با یه لیوان آب سر میکشه و توییت میکنه :

- چاقالا شما اگه انقدر خوشید پس عمهی منه همش چسناله میکنه؟ شوآفتون رو بکنید تو ماتحت گشادتون.

زرد و نارنجی جان...

ما را در سایت زرد و نارنجی جان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 33 تاريخ: يکشنبه 14 آبان 1396 ساعت: 7:09

صفحه بندی