ناخوبم

خرید بک لینک
ناخوبم

امسال زندگی ام به شکل عجیبی حالش خوش نیست. یعنی حساب کن که من چقدر از تنهاییم لذت میبرم، چقدر دوست دارم کتاب بخونم، چقدر دوست دارم بچگی کنم و چقدر در جمع آدم های دور و برم احساس تنهایی میکنم. حال درست سمت مقابل این حس را هم دارم. یعنی چقدر دوست دارم وسط آدم ها باشم، چقدر دوست دارم کتاب هامو رها کنم و برم درست وسط دنیا بشینم، چقدر دوست دارم که کسی باشه که دل بسته ش باشم. این آدم حال زندگیش زیاد خوش نیست.
منِ بیست و چهارا ساله دوست ندارد ازدواج کند. آخر چجوری تمام عمرت کس دیگری صبح تا شب، شب تا صبح ور دلت باشد و تو به خودکشی فکر نکنی. تازه فکر کن بچه دار هم شوی. لباسش، دفتر مشقش، آموزشش، کلاس زبانش، کوفت و زهرمارش را چگونه تحمل کنم؟
اگر تنها باشی میتوانی دلت که پر کشید تمام پولهاتو خرج کنی و با سفر یک هفته ای بری پاریس گردی. تنها که باشی دیگه کسی نمیپرسه شب کجا بودی چرا دیر اومدی. اما واقعیت اینه که کی دوست نداره کسی حالشو بپرسه؟ کی دوست نداره جای پاریس تنهایی با کسی که عاشقشه بره دو سیخ کباب بزنه؟ برای همین میخوام قبل اینکه ازدواج کنم برم و به آرزوهام برسم. یا حداقل سعی ام رو کرده باشم که بهشون برسم. کاش تا اون موقع عاشق نشم.

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۶ساعت 22:59 توسط هادی |

زرد و نارنجی جان...

ما را در سایت زرد و نارنجی جان دنبال می‌کنید

برچسب: ناخوبم, نویسنده: بازدید: 42 تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 0:36

صفحه بندی